به گزارش تحریریه، ایالات متحده آمریکا که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به عنوان تنها ابرقدرت جهان، خود را ضامن صلح و امنیت جهانی معرفی میکرد، سالها بود که کارایی و پایداری این نظم را در هاله ابهام میدید؛ اما تصمیم اخیر واشنگتن به تجاوز نظامی مشترک با اسرائیل علیه ایران، ثابت کرد که تاریخ اتکا به آمریکا به عنوان عامل صلح و ثبات جهانی منقضی شده و کشورها به سرعت به سمت جهان پساآمریکایی حرکت میکنند.
پکسآمریکانا (صلح آمریکایی) که در «دوره تکابرقدرتی» سکه رایج نظم جهانی بود، با جنگ ایران عملاً به پایان رسید و دوره گذار به یک نظم تازه آغاز شده است. پکس آمریکانا (Pax Americana) یا «صلح آمریکایی» (با الهام از واژه تاریخی Pax Romana) به دورهای از نسبیت ثبات و نظم بینالمللی تحت هژمونی، برتری نظامی و رهبری اقتصادی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم اشاره دارد. این عبارت در دوران تکابرقدرتی (پس از فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱) به این دلیل قابلیت اطلاق به سراسر جهان را پیدا کرد که با از بین رفتن رقیب بلوک شرق، هیچ قدرت موازنه کاری در سطح جهانی باقی نمانده بود؛ واشنگتن با تکیه بر حضور نظامی فرامرزی، دلار به عنوان ارز پایه بینالمللی و ساختار نهادهای پولی و سیاسی جهانی، به «پلیس، ضامن نهایی امنیت و معماریکننده قواعد بازی» در تمام مناطق جهان تبدیل شده بود و عملاً نظم تکقطبی تمام گیتی را زیر چتر خود قرار داده بود.
مارک لینچ، استاد دانشگاه جورج واشنگتن، در نشریه فارن افرز با اشاره به پایان دکترینهای گذشته مینویسد: «خاورمیانه آمریکایی به پایان رسیده است. نظم منطقهای که از سال ۱۹۹۱ حاکم بود، یکی از قربانیان متعدد جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران است. شکست آمریکا و اسرائیل در براندازی حکومت تهران، ورشکستگی دههها تحریم و خشونت را به اثبات رساند. ناتوانی ایالات متحده در محافظت از متحدانش در خلیج فارس در برابر حملات ایران یا باز نگه داشتن تنگه هرمز، معامله امنیتی محوری و بنیادینی را که شبکه پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه را توجیه میکرد، به شکلی مرگبار نابود کرده است.»
این استاد دانشگاه تأکید میکند: «چیزی که کشورهای خلیج فارس از این همه ماجرا برداشت کردند این بود که تضمینهای امنیتی آمریکا – که قلب معامله منطقهای بود – دیگر قابل اعتماد نیستند... اگر حتی نمیشود روی واشنگتن حساب کرد که با متحدانش مشورت کند، دشمنانش را شکست دهد، یا از شرکایش در برابر پیامدهای ماجراجوییهای منطقهایاش محافظت کند، پس وعدههای او به چه دردی میخورند؟»
هال برندز، پژوهشگر ارشد اندیشکده آمریکن انترپرایز در بلومبرگ مینویسد: «نسلهای قبلی رهبران آمریکا سخت تلاش میکردند تا به دشمنان ثابت کنند که آمریکا در زمان بحران از متحدانش دفاع خواهد کرد. اما ترامپ اغلب مصمم به نظر میرسد که ثابت کند آمریکا چنین کاری نخواهد کرد. دوستان آمریکا در خلیج فارس از چرخشهای مداوم و ۱۸۰ درجهای ترامپ در سیاست ایران سردرگم شدهاند و به واسطه جنگی که واشنگتن آغاز کرده اما نمیتواند آن را با موفقیت به پایان برساند، به خطر افتادهاند.»
تجاوز نظامی به ایران صرفاً میخ آخر در تابوت نظم پیشین بود. سلسله رویدادهای متعددی که در سه سال گذشته رخ دادند، نشان داد که آمریکا نه به عنوان متحدی معتبر و قابل اعتماد و نه به عنوان حامی امنیت کشورهای منطقه بلکه به عنوان عامل منافع اسرائیل در خاورمیانه دست به اقدام میزند. سند سیاستی اندیشکده قطری شورای خاورمیانه در امور جهانی با اشاره به رویدادهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تأکید میکند: «جنگ اسرائیل در غزه و بمباران یک مجتمع مسکونی در دوحه توسط اسرائیل، پایتختهای عرب خلیج فارس را به شدت تکان داد. این حمله به کشوری که با پیمانهای امنیتی بسیار پیشرفته به غرب متصل است و بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه را میزبانی میکند، نشان داد که حضور آمریکا دیگر به معنای مصونیت خودکار نیست.»
بحران اعتبار و گذار به سمت خوداتکایی
پیمان مشترک دفاعی ترکیه، عربستان و پاکستان، سه متحد همیشگی آمریکا، نشان داد که برخلاف گذشته، آمریکا سر میز تصمیمگیریها برای تعیین سازوکارهای دفاعی و منطقهای در خاورمیانه حضور ندارد و کشورها به سمت خوداتکایی و تنوعبخشی حرکت کردهاند. این موضوع منحصر به غرب آسیا نیست، بلکه در اروپا و شرق آسیا نیز روز به روز نیاز به گذار از جهان آمریکایی بیشتر احساس میشود.
فرید زکریا، تحلیلگر ارشد روابط بینالملل و نویسنده کتاب جهان پساآمریکایی، در یادداشتی برای واشنگتن پست این پیمان سه جانبه را «زلزله کوچک ژئوپولیتیک» توصیف کرد و نوشت: «جنگ ایران، یک کلاس درس کامل در چگونگی بر باد دادن اعتبار بود. به یاد بیاورید که هم عربستان سعودی و هم قطر همین سال گذشته تعهدات امنیتی از ترامپ دریافت کردند. اما اعتبارِ قول ترامپ نزد همتایان خارجیاش، همانقدر است که نزد بانکدارانش در نیویورک بود. ...برای هشت دهه، ایالات متحده چیزی را ساخت که به اندازه ناوهای هواپیمابر و اسکادرانهای جنگنده F-35 قدرتمند بود: اعتبار. ... متحدان باور داشتند که تعهدات آمریکا از یک دولت به دولت بعدی پایدار خواهد ماند و دشمنان درک میکردند که تهدیدهای آمریکا، اگرچه گاهی بزرگنماییشده، اما وزن و اعتبار واقعی دارند… ترامپ با وعدهها و تهدیدها بهگونهای رفتار میکند که گویی در حال انجام یک بازی بزرگ بلوفزنی است. اما پیشبینیناپذیری در یک ائتلاف نظامی، موضوعی کاملاً متفاوت از پیشبینیناپذیری در معاملات املاک است. اگر متحدان نتوانند بفهمند که آیا نیروهای نظامی خواهند آمد یا خواهند رفت، آیا تعرفهها بالا خواهند رفت یا پایین، و آیا توافقی که امروز امضا شده تا فردا دوام میآورد یا خیر، مطیعتر نمیشوند؛ بلکه مستقلتر میشوند.»
اندیشکده شورای خاورمیانه در امور جهانی، در سندی سیاستی که ساختار یک نظام امنیتی جدید در منطقه به عنوان جایگزین نظام پیشین متکی بر آمریکا را پیشنهاد میدهد، نوشتهاست: «این فرض که تضمینهای امنیتی غرب پایدار و معتبر خواهند ماند فرسایش یافته است... زمانی که شهرهای خلیج فارس بمباران شدند و چتر حمایتی آمریکا نتوانست یک پاسخ بازدارنده و قاطع ارائه دهد، اعتبار آن فرسوده شد و ارزش معادله بازدارندگی فروپاشید. نتیجه این است که دو عامل حیاتی، یعنی فرسایش اعتبار حفاظت خارجی و تشدید تهدیدات مستقیم، در کنار هم این باور را تقویت میکنند که منطقه باید در دفاع از خود به خوداتکایی بیشتری دست یابد.»
روزنامه لوموند با اشاره به گسستهای بینالمللی ایجاد شده مینویسد: «نخستوزیر کانادا در سخنرانی برجسته خود در داووس بهدرستی تأکید کرد که توهمِ آرامشبخشِ جهانِ مبتنی بر حقوق بینالملل به پایان رسیده است... او از یک "گسست" در حال وقوع سخن گفت و هشدار داد: "قدرتهای هژمون نمیتوانند مدام از روابط و تعهدات خود باجگیری و کسب درآمد کنند." اما به نظر میرسد ترامپ دقیقاً متفاوت میاندیشد و باور دارد که میتواند از روابط و تعهدات خود برای آمریکا باجگیری کند.»
خالی شدن ذخایر تسلیحاتی و زوال قدرت سخت
مساله بیاعتبار شدن آمریکا به عنوان ضامن صلح، فقط یک مساله انتزاعی و ناشی از بحران اعتماد نیست، بلکه جنگ ایران ثابت کرد که قدرت سخت آمریکا نیز توانمندی حفاظت فیزیکی نه تنها از کشورها در مناطق مختلف جهان، بلکه از خود را نیز ندارد. ارزیابیهای میدانی و آمار منتشر شده از استهلاک فزاینده تسلیحات مدرن آمریکایی نشان میدهد فرسایش توان نظامی آمریکا فقط یک بحران سیاسی نیست، بلکه ابعاد سختافزاری و صنعتی پیدا کرده است.
روزنامه وال استریت ژورنال در گزارشی تحلیلی مینویسد: «اکنون پس از جنگ بینتیجه علیه ایران که ذخایر تسلیحاتی آمریکا را فرسوده کرد و محدودیتهای قدرت سخت آمریکا را عریان ساخت، متحدان نگران توانمندیهای آمریکا شدهاند. آیا آمریکا، حتی اگر بخواهد، هنوز میتواند از دوستانش دفاع کند؟» متیو کرونیگ، پژوهشگر ارشد در شورای اتلانتیک، در گفتوگو با وال استریت ژورنال ابعاد توانمندی تسلیحاتی را زیر سوال برده و میگوید: «بازدارندگی از دو مولفه توانمندی و اعتبار تشکیل میشود. پیشتر سوال اصلی درباره اعتبار آمریکا بود که آیا وارد عمل میشود یا خیر، اما اکنون گزارشها درباره تخلیه سریع مهمات نشان میدهد که توانمندی آمریکا دچار چالش شده و دشمنان آن را ضعیفتر از گذشته فرض میکنند.»
این ناتوانی، متحدان اروپایی آمریکا را نیز دچار وحشت کرده است. لئونارد شوته، پژوهشگر اندیشکده صندوق مارشال آلمان (GMF) مینویسد: «هر مقدار اعتبار باقیمانده از بازدارندگی آمریکا، باز هم بهتر از هیچ است. اما تعهد امنیتی آمریکا به اروپا شاید اکنون بیاعتبارتر از هر زمان دیگری در تاریخ باشد. اروپاییها عاقلانه است که خود را برای جهانی آماده کنند که در آن ایالات متحده برای نجات آنها نخواهد آمد.»
در همین راستا، رودریش کیزهوتر، نماینده پارلمان آلمان و سرهنگ بازنشسته، صراحتاً ناکارآمدی چتر حمایتی واشنگتن را تایید میکند: «غیررسمی همه میدانیم که آمریکا امنیت خود را برای کشورهای بالتیک یا آلمان به خطر نخواهد انداخت. چتر هستهای و پدافندی آمریکا دیگر وجود ندارد.»
تجاوز نظامی به ایران ثابت کرد که بین ادعای هژمونی آمریکا و واقعیتهای روی زمین، شکافی پرنشدنی ایجاد شده است. واشنگتن نه تنها نتوانست اراده خود را بر تهران تحمیل کند، بلکه ذخایر استراتژیک و اعتبار بینالمللی خود را نیز به باد داد.
نیکو لانگه، مقام ارشد پیشین و رئیس سابق دفتر وزیر دفاع آلمان، در جمعبندی این وضعیت به والاستریت ژورنال میگوید: «مشکل حیاتی و وجودی اینجاست: دشمنان ما باور دارند که در جنگ هستند، در حالی که ما خودمان را به خواب زدهایم... ایران در حال تحقیر فزاینده ایالات متحده در برابر چشم همگان است.»
پیامد نهایی نبرد ایران روشن است: جنگ ایران این واقعیت را عریان کرد که جهان وارد عصر پساآمریکا شده است؛ عصری که در آن قدرتهای منطقهای و ائتلافهای خوداتکا جایگزین چک سفید امضای واشنگتن شدهاند و «اعتبار کلام آمریکا» به نازلترین سطح خود در هشت دهه اخیر رسیده است.
منبع: ایرنا
پایان/















نظر شما